محمد قنبرى
33
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
را برمىداشت ، بنابراين به طور طبيعى كلينى همانند بسيارى از محدثان آن دوره به صراحت از روش خود پرده برنداشته است ، با اين حال با بررسى مجموعه روايات كافى و مقايسهء تطبيقى سلسله اسانيد آن و نيز بررسى شيوهء گزينش حديث در منابع هم عصر كلينى مىتوان تا حدودى از معيارهاى وى در گزينش حديث پرده برداشت . ارزش سند در روايات از قرن دوم به بعد به تدريج ، توجه محدثان را به خود جلب كرد ، گرچه ، پيدايش نظريه نقد سندى در بين اهل سنت به حدود دو قرن بعد از آن و در بين شيعه به قرن هفت در دوره مدرسه حلّه باز مىگردد . « 1 » اين مسئله به آن معنا نيست كه تا پيش از تبلور نظريه نقد سندى ، محدثان بدون هيچگونه مبنايى بهطور سليقهاى به گزينش احاديث مىپرداختند ، بلكه واقعيت آن است كه شيوههاى جايگزين ديگرى در آن دوره ، مرسوم بود كه به دلايلى در دورههاى بعد ، از اهميت آن كاسته شد . اين شيوههاى جايگزين در دو رده « نقد محتوايى برمبناى مقايسه روايت با قرآن ، عقل و . . . » و « نقد متون حديثى برمبناى گردآورى مجموعه قراين مبنى بر اعتبار يك صحيفه يا اصل ، جداى از وضعيت سندى تك تك روايات آن » قابل دستهبندى است . كلينى در پايان مقدمه خود به پارهاى از معيارهاى متن محور در گزينش حديث اشاره مىكند : عرضه روايات بر قرآن و پذيرش هر آن چه موافق قرآن است و ردّ هرآنچه مخالف قرآن است ؛ « 2 » پذيرش رواياتى كه شيعه در درستى آن اتفاق نظر دارد ؛ ترجيح روايات مخالف اهل سنت در موارد تعارض اخبار « 3 » و در مواردىكه نتوان هيچ يك از معيارهاى ياد شده را بهكار برد و روايات متعارض در وضعيتى مشابه
--> ( 1 ) . دربارهء تاريخچه مسئله اسناد ر . ك : DANSI / IE . ( 2 ) . روايات شيعه در اين باره در حد تواتر است كه نمونهاى از آن را كلينى خود در مقدمه چنين آورده است : « اعرضوها على كتاب اللَّه فما وافى كتاب اللَّه فخذوه و ماخالف كتاب اللَّه فردوه » ؛ گر چه اين معيار چندان با استقبال روبهرو نشده و نمونههاى اندكى از آن به چشم مىخورد . براى نمونه ر . ك : طوسى ، استبصار ، ج 1 ، ص 190 . ( 3 ) . اين معيار در مواردى كاربرد دارد كه احتمال تقيه در خصوص روايات موافق اهل سنت مطرح باشد .